السيد الطباطبائي

88

مجموعه رسائل ( فارسى )

پس هرگاه يكى از عامه مردم را تصور كنيم كه ميل ورغبت به دنيا و كارهاى آن دارد و شب را در فكر تدبيرمعاش خويش به روز مىآورد و تمام انديشه‌اش اين است كه چگونه داد وستد و خريد و فروش كند وفرداكجا رود وباچه كسى ديدار كند ؟ و روز را در حالى به سر آورد كه تمام همت او متوجه تدبير واداره امور آن روزش واصلاح وضع دنيوىاش باشد ! چنين كسى هنگامى كه نداى دعوت كننده‌اى به سوى خداوند را درحالى كه بشارتگر وانذار كننده است بشنود ، كه به مغفرت وآمرزش خداوند و خشنودى او و بهشتىهايى كه نعمت‌هاى پايدار در آن است بشارت مىدهد و از آتشى كه هيزم آن خود مردمند و ديگر چيزهايى كه خداوند براى ستم‌كاران آماده كرده است بيم دهد ؛ از آن‌جا كه چنين كسى كم همت است وتمامى همت وتوجه خود را به آنچه كه او را از گرسنگى وتشنگى نجات مىبخشد اختصاص داده است ، هيچ مجال وفرصتى براى غور وبررسى وكاوش در آيات و كلمات خداوند پيدا نمىكند . و تنها به طور اجمال به آنچه مىشنود باور و ايمان دارد . و از اعمال صالحه و كارهاى نيك ، آنچه راكه مزاحم دنياى او نباشد انجام مىدهد . پس نزد چنين كسى دنيا اصل است ودين فرع آن . به همين جهت رفتار او با گفتارش وعلم او با عملش تضاد دارد ؛ مثلًا مىبينى كه مىگويد همانا خداوند شنوا وداناست ودرعين حال مرتكب هرگناه و منكرى مىشود و ترك واجب مىكند . ونيز او را مىبينى كه ايمان دارد به اين‌كه خداوند تنها صاحب و سرپرست بندگان است و هر شيئى رو به سوى او دارد ، ولى در عين حال همين شخص در برابر غير خدا خاضع وتسليم است و غير او را معبود مىگيرد . هنگامى كه اندك چيزى از كالاى بىارزش دنيا در جايى ببيند ، به هر شيطانى كه او را به عذاب جهنم فرا مىخواند شتابان وسراسيمه رو مىآورد . واين‌قدر درك وفهم ندارد كه آگاه شود و بداند اشياء جز جسم وجسمانيات چيزى نيستند وفراتر از اين اوهام بىارزش ، چيز ديگرى وجود دارد .